نمی گم عوض شدی نه تو هنوزم مهربونی بیشتر از تو
حدسش رو من زده بودم نمی خوای پیشم بمونی
روزای اول این عشق اشتیاقت تازه تر بود
حالا با صد التماسم واسه من شعر نمی خونی
بعضی وقتا اگه حرف و خبری جایی نباشه
نمی ری دیگه سراغ قصه های خودمونی
گفتی تنها نامه ی من ٬تو دس همه ست عزیزم
نامتو من بفرستم حالا به کدوم نشونی
بنویسم روی پاکت با یه تیکه یاد غربت
برسه به یه ستاره به یه عشق آسمونی
پشت پنجره نشستم واسه ی تو می نویسم
که شاید رد شه از اینجا ایه ی محو جنونی
یه روزی خوندم یه جایی از عزیز بی وفایی
واسه ی دوام یک عشق عاشق و باید برونی
بهترین جمله ی دنیا فکر کنم همینه زیبا
عمری دنبال تو بودم اونی که می خوام همونی
صبر و حوصله نداشتن عادت همه ست عزیزم
تو که نیستی مثل اونها تو خود رنگین کمونی
نه جواب نامت این نیس اون و بعدا می نویسم
که سلام گلدونا رو به گلاشون برسونی
گفتم این رو بنویسم که دوست دارم عزیزم
بیشتر از تو می دونم که تو اینو نمی دونی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 23:33 توسط مریم تنها |
این شعر نیست آتش خاموش معبدیست \6bd6zhf.jpg)
این شعر نیست
این شعر نیست قصه احساس سنگهاست
این شعر نیست نقش سرابیست در کویر
این شعر نیست زندگی گنگ رنگ هاست
گر شعر بود بر لب خشکم نمی نشست
گر شعر بود از دل سردم نمی رمید
گر شعر بود درد مرا فاش می نمود
گر شعر بود تیغ به زخمم نمی کشید
این شعر نیست لاشه مردیست پای دار
این شعر نیست خون شهیدیست روی راه
این شعر نیست رنگ سیاهی است در سپید
این شعر نیست رنگ سپیدیست در سیاه
گر شعر بود مونس چنگ و رباب بود
گر شعربود از دل خود می زد٬دمش
گر شعر بود بر لب یاران سرود بود
گر شعر بود نیمه شبی می سرودمش
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:7 توسط مریم تنها |
من آخرش نفهمیدم که حرف تو حقیقیته یا عشق من برای چشم نازنینت عادته نمی دونم حرفایی که می نویسی یا می زنی مخاطبت کس دیگه س یا واقعا"توبا من یه وقتایی شک می کنم نمی دونم دوسم داری یا که می خوای عشق منو بی پاسخ نذاری تکلیفمو با دیگران دوباره روشن می کنی؟ یه فکری ام واسه دل ٬ دیوونهء من می کنی؟ به من می گی که تو دلی اول کیه ٬ آخر کیه می گی چرا رنگ نگات یه وقتایی اینجوریه یه وقتا مریم گفتنت قشنگه و آسمونی یه وقتا مطمئن می شم که اسمم نمی دونی یه وقتا بهتر از خودم به حرف من جواب می دی یه وقتا که هوس کنی کلی منو عذاب می دی راست بگو مال مردمی یا نا زنین مریمی یه وقتا مثل چشمه صاف یه وقتا خیلی مبهمی یه وقتا مریم گفتنت خودش واسم یه عالمه یه وقتا صبر وحوصلت حتی واسه منم کمه حتی اگر چشات پیش منه٬ دلت بادیگری بذار که اعتراف کنم از همه مهربونتری هر عتراضی که کنی به حرفای من وارده چی کار کنم هوا فقط برای تو مساعده یه وقتایی عاشقی ام واسه آدم درد سره اما بازم اگه آدم عاشق نباشه بدتره برات نوشتم بدونی طبق روال سرنوشت برای من جهنمه دنیا٬ برای تو بهشت نه نمی خواد بهم بگی حرفام مث شکایته یه وقتایی عوض می شی این به خدا حقیقته باز می رسیم به نقطه ء قوت و اوج زندگی قصهء مبتلا شدن٬ عاشق شدن٬ دیوونگی من می دونم خسته شدی از پرسش و سوال من ناراحتی اما می خوای راحت بشه خیال من سخته یه کم وارد شدن تو کوچه های شاعری خط کشیدن رو دفتر خوشحالیای ظاهری اما بذار بازم بگم دیوونتم خیلی شدید رنگ یه عشقی رو دیدم که مجنونم اونو ندید اگر چه چشمات خیلی کم از قلب من خبر گرفت اما نباید توی عشق اینارو در نظر گرفت اونی که تنهاش می ذاری یه وقتایی تو با غمت انقدر ولی دیوونت که باز می مونه مریمت
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:15 توسط مریم تنها |
یه کلاغ رو نوک دیوار داره قارقار می کنه
با صدای قارقارش ده رو خبردار می کنه
میگه : من رنگ شبم اما شب رو دوس ندارم
این صدای من که خورشید رو بیدار می کنه
خروسای ده ما عمریه بی صدا شدن
انگار از وحشت لحظه های ما جدا شدن
دل من تنگه از این نق زدنای کاغذی
خروسا جای خدا بنده ی کدخدا شدن
مگه میشه گندم تو خاک خشک تشنه کاشت ؟
مگه میشه این کلاغ پر سیاه رو دوس نداشت ؟
ای کلاغ ! بخون تا ما هم با تو هم صدا بشیم
نمیشه به جای خورشید سه تا نقطه چین گذاشت
ای کلاغ ! بازم بخون از دل این شبای تار
بخون از کدخدای خروس کش طلایه دار
هیچ کسی جای خودش نیست توی این بازار شام
تو بخون ‚ جای خروسا خورشید رو بیرون بیار
میدونم گذشته هات یه ابر خاکستریه
می دونم به چشم شب قارقار تو سرسریه
اما خورشید که بیاد چشما رو روشن می کنه
ده مال ما میشه این کدخدای آخریه
مگه میشه گندم تو خک خشک تشنه کاشت ؟
مگه میشه این کلاغ پر سیاه رو دوس نداشت ؟
ای کلاغ ! بخون تا ما هم با تو هم صدا بشیم
نمیشه به جای خورشید سه تا نقطه چین گذاشت
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:53 توسط مریم تنها |
خدا کند
دلی کنار پنجره نشسته زار می زند
و خواب دیده ام شبی مرا کنار می زند
غروب ها که می شود خیال چشمهای تو
تو را دوباره در دل شکسته جار می زند
یکی نگاه می کند یکی گناه می کند
یکی سکوت می کند یکی هوار می زند
و عشق درد مشترک میان ماست با همه
کسی که شعر گفته یا کسی که تار می زند
درست مثل بازی گذشته های شاعری
که جای سنگ و گل به دوستش انار می زند
خدا کند به وعده اش وفا کند که گفته بود
شبی مرا به جرم عشق خویش دار می زند
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 15:44 توسط مریم تنها |
شب خیس مژه هام یه شب بیا قدم بزن
با رقص تلخ اشک من ساز دوست دارم بزن
اتاق آرزوهامو خیلی مرتب چیدمش
بیا و با یه چشمکت ، اتاقمو بهم بزن
سخته برات تنهاییاتو کوک کنی
با عشق من چشمای نازتو ببند ، برای من یه کم بزن
می خواستم از نگات بگم ، دوباره لغزید قلمم
قصه نویس رؤیاها بیا واسم قلم بزن
بگو دوسم داری یا نه ؟ یه جور بهم نشون بده
بقیه ی زندگیمو با این جواب رقم بزن
به جای ابرا واسه تو شب تا سپیده باریدم
به خاطر هر کی می خوای تو لااقل یه نم بزن
اون عکسی که ازم دیدی توش یه چیزایی کم داره
تو جای من رو گونه هام هاشور زرد غم بزن
بگو تو زندگیت کیه رد نشو از سوال من
زیر جواب نقره ایت چند تا برام قسم بزن
مجنون چی رو بلد نبود که لیلی قسمتش نشد
توام توی طالع من نقش بد ستم بزن
عاشقی سخت و آسونه ، بستگی به دلت داره
دوس داری بهتر بدونی یه سر به این دلم بزن
پیش خودت نگو که عشق همیشه عشقای قدیم
بیا یه بار از عشقای قشنگ حالا دم بزن
نامه باید خودش بیاد تا بنویسیش واسه من
تو خلوتت سری به این یه حس محترم بزن
سخته ولی جور دیگه شعر و باید تموم کنم
دلم که رفت چیزی اگه مونده بیا ازم بزن
زخم تو ، زخمتو می خوام ، هر دو واسم مقدسه
چه خنجرو ، چه عشقتو ، فقط واسه خودم بزن
یه وقت اگه تنها شدی با عشق و ساز و زمزمه
به خاطر من یه بارم ،من به تو می رسم بزن
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 17:7 توسط مریم تنها |
| ||||||