من آخرش نفهمیدم که حرف تو حقیقیته یا عشق من برای چشم نازنینت عادته نمی دونم حرفایی که می نویسی یا می زنی مخاطبت کس دیگه س یا واقعا"توبا من یه وقتایی شک می کنم نمی دونم دوسم داری یا که می خوای عشق منو بی پاسخ نذاری تکلیفمو با دیگران دوباره روشن می کنی؟ یه فکری ام واسه دل ٬ دیوونهء من می کنی؟ به من می گی که تو دلی اول کیه ٬ آخر کیه می گی چرا رنگ نگات یه وقتایی اینجوریه یه وقتا مریم گفتنت قشنگه و آسمونی یه وقتا مطمئن می شم که اسمم نمی دونی یه وقتا بهتر از خودم به حرف من جواب می دی یه وقتا که هوس کنی کلی منو عذاب می دی راست بگو مال مردمی یا نا زنین مریمی یه وقتا مثل چشمه صاف یه وقتا خیلی مبهمی یه وقتا مریم گفتنت خودش واسم یه عالمه یه وقتا صبر وحوصلت حتی واسه منم کمه حتی اگر چشات پیش منه٬ دلت بادیگری بذار که اعتراف کنم از همه مهربونتری هر عتراضی که کنی به حرفای من وارده چی کار کنم هوا فقط برای تو مساعده یه وقتایی عاشقی ام واسه آدم درد سره اما بازم اگه آدم عاشق نباشه بدتره برات نوشتم بدونی طبق روال سرنوشت برای من جهنمه دنیا٬ برای تو بهشت نه نمی خواد بهم بگی حرفام مث شکایته یه وقتایی عوض می شی این به خدا حقیقته باز می رسیم به نقطه ء قوت و اوج زندگی قصهء مبتلا شدن٬ عاشق شدن٬ دیوونگی من می دونم خسته شدی از پرسش و سوال من ناراحتی اما می خوای راحت بشه خیال من سخته یه کم وارد شدن تو کوچه های شاعری خط کشیدن رو دفتر خوشحالیای ظاهری اما بذار بازم بگم دیوونتم خیلی شدید رنگ یه عشقی رو دیدم که مجنونم اونو ندید اگر چه چشمات خیلی کم از قلب من خبر گرفت اما نباید توی عشق اینارو در نظر گرفت اونی که تنهاش می ذاری یه وقتایی تو با غمت انقدر ولی دیوونت که باز می مونه مریمت
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:15 توسط مریم تنها |
| ||||||